مرتضى مطهرى
398
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بيانى كه حاجى در اينجا كرده است بيان تمامى نيست ، بيان ناتمامى است . بله ، فرق ميان عروض و اتصاف تا اين مقدار كه عروض يك چيز است و اتصاف چيز ديگرى است ، در كلمات ملا صدرا هم آمده است ، اما به اين تعبير كه ما سه گونه عارض داريم كه يكى از آنها با معقولات اولى و يكى با معقولات ثانيهء منطقى و ديگرى با معقولات ثانيهء فلسفى تطبيق مىكند در كلمات صدرا نيز قطعا نيامده است . دو ايراد وارد بر بيان حاجى 1 . در اينجا اولا يك ايراد خيلى واضح بر حاجى وارد است و آن اين است كه آمده است مقسم را از اول « عارض » قرار داده است ، بنابراين ، اين معقولات اختصاص پيدا مىكند به معانى و مفاهيمى كه عارض يك امر ديگر هستند ، يعنى مثلا به اعراض خارجى تعلق مىگيرد ، چون اعراض خارجى هستند كه عارضاند ؛ و يا اگر در مورد جواهر هم به كار برده شود ، در جايى به كار برده مىشود كه جزئى از جوهر را مثلا مىگوييم عارض جزئى از جوهر مىشود ، كه خودشان مىگويند جنس عارض فصل مىشود و فصل عارض جنس مىشود در ظرف ذهن . به هر حال حاجى مقسم را عارض قرار داده است و حال آنكه ما يك اشيائى داريم كه اينها اصلا به هيچ معنا عارض نيستند . « انسان » عارض چيزى نيست . هيچكدام از ماهيات نوعيه عارض چيزى نيستند . اينها داخل كدام دستهاند ؟ در معقولات اولى يا معقولات ثانوى منطقى يا معقولات ثانوى فلسفى ؟ به اين ترتيبى كه شما مىگوييد اينها داخل هيچكدام نيستند و حال آنكه به طور قطع جزء معقولات اولى هستند . تمام ماهيات داخل در معقولات اولى هستند ؛ اختصاص ندارد به ماهيتى كه به نوعى عارض ماهيت ديگر شده باشد كه چون عارض شده است از آن جهت كه عارض است يا معقول اولى است يا معقول ثانوى منطقى يا
--> التحقيق فى هذا المقام ان يقال العوارض على ثلثة اقسام عارض يكون الخارج ظرفا لوجوده كالسواد ، و عارض لا يكون الخارج ظرفا لوجوده و لكن يكون ظرفا لنفسه كالوجود ، و عارض لا يكون الخارج ظرفا لوجوده و لا لنفسه كالكلية ، و الاول يكون الخارج ظرفا للاتصاف به لا محالة و يكون له ما يحاذى به فى الخارج و الثانى يكون الخارج ظرفا للاتصاف به ايضا لكن . . . » . ]